نعیم حمیدی - عصر جمعه، به دعوت حبیب باوی ساجد، راهی گالری ریم اهواز شدم. جایی که در ادامه برنامههای فرهنگی عصر جمعه، فیلم "جیببر" به نمایش درآمد و پس از آن نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور آقای شادروان و حبیب باوی برگزار شد.
نمایش فیلم حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید و تقریباً به همان اندازه نیز گفتوگو، نقد و بررسی آن ادامه داشت؛ یعنی نزدیک به سه ساعت حضور در فضایی فرهنگی، آن هم در روزهایی که اهواز میان شرجی طاقتفرسا و دمای حوالی ۵۰ درجه نفس میکشد.
آنچه بیش از خود فیلم برایم جالب و البته امیدوار کننده بود، استقبال چهره های فرهنگی، هنری و علاقه مندان سینما از این نشست بود. در روزگاری که بسیاری از برنامه های تخصصی فرهنگی با صندلی های خالی مواجه اند، شکل گیری چنین جمع کیفی و مشتاقی در یک برنامه تخصصی، آن هم در گرمای نفسگیر اهواز، واقعاً اتفاقی قابل توجه و شاید بتوان گفت کارستان بود.
این حضور نشان می دهد برخلاف برخی تصورها، اهواز همچنان تشنه فرهنگ، هنر، گفت و گو و اندیشه است. هنرمند و مخاطب فرهنگی هنوز هست. انگیزه هم هست، علاقه هم هست و حتی حاضرند گرما و شرجی را تحمل کنند تا چراغ یک محفل فرهنگی خاموش نماند.
اما درست در همین نقطه، حس تحسین جای خود را به تأسف میدهد. فضایی که میزبان چند ساعت فعالیت فرهنگی و حضور ده ها هنرمند و علاقه مند بود، از ابتدایی ترین امکانات سرمایشی متناسب با هوای اهواز برخوردار نبود؛ موضوعی که بهشدت بر کیفیت نشست و آسایش حاضران تأثیر گذاشت.
واقعاً باید پرسید: در شهری چون اهواز، با این حجم از منابع، صنایع، امکانات، بودجهها و دستگاه های متعدد فرهنگی، چرا یک مجموعه فرهنگی و هنری باید از حداقل امکاناتی مانند سیستم سرمایشی مناسب محروم باشد؟
💠صحبت از ساخت تالارهای چندصد میلیاردی و پروژه های پرطمطراق نیست؛ صحبت از یک کولر و حداقل شرایطی است که هنرمند و مخاطب بتوانند چند ساعت در یک فضای فرهنگی بنشینند، فیلم ببینند، گفت و گو کنند و اندیشه ای را به اشتراک بگذارند.اتفاقاً گاهی حمایت واقعی از فرهنگ همینقدر ساده است.
فرهنگ همیشه بودجههای نجومی و ساختمانهای عظیم نمیخواهد؛ گاهی کافی است مدیران فرهنگی، مکان هایی را که به همت خود اهل فرهنگ زنده مانده اند ببینند، جدی بگیرند و حداقل زیرساخت لازم را برای ادامه فعالیت شان فراهم کنند.
گالری ها، انجمن ها، پاتوق های فرهنگی و محافل مستقل، همان جاهایی هستند که ارتباط واقعی میان هنرمند و جامعه شکل میگیرد. بیتوجهی به چنین فضاهایی، در حقیقت بیتوجهی به بخشی از سرمایه اجتماعی شهر است.
از دولتی که قرار بود رویکردی متفاوت تر داشته باشد نیز انتظار میرود این تفاوت در حوزه فرهنگ قابل مشاهده باشد؛ نه صرفاً در سخنرانی ها، بلکه در میدان عمل. اهل هنر را نباید با خط کش های کاذب خودی و غیرخودی سنجید. فرهنگ زمانی بالنده میشود که مدیر فرهنگی نگاهش فراختر از دستهبندیهای سیاسی و سلیقهای باشد و حمایت از یک فضای فرهنگی را نه لطف به یک فرد یا گروه، بلکه وظیفهای در قبال شهر و جامعه بداند.
عصر جمعه در گالری ریم، یک تناقض آشکار را میشد به چشم دید. گرمای ۵۰ درجه از یک سو و گرمای حضور اهالی فرهنگ از سوی دیگر. کاش مسئولان فرهنگی اهواز نیز اندکی از همین گرمای علاقه و مسئولیت را داشتند.شاید آن وقت، برای روشن ماندن چراغ فرهنگ در این شهر، دستکم یک کولر هم پیدا میشد.